الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

175

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

وقتى كه على عليه السلام بر فاطمه وارد شد و ديد علم فراوانى نزد اوست پرسيد از كجا ؟ گفت : از پسرت حسن است ! روزى على را در خانه مخفى كرد ، حسن وارد خانه شد در حالى كه وحى را شنيده بود و خواست كه به مادرش القاء كند ، نتوانست بگويد ! مادرش تعجبّ كرد ، عرض كرد : مادر تعجب نكن زيرا بزرگى سخن مرا مىشنود و گوش فرا دادن او باعث ايستايى من شده است ، پس على عليه السلام درآمد و او را بوسيد . و در روايتى گفت : مادر ! بيانم اندك و زبانم كُند شد شايد بزرگى مرا زير نظر دارد ! « 1 » 34 - حسن بن ابى على از جعفر بن محمد عليهما السلام نقل كرده ، مىگويد : « حسن بن على عليهما السلام به اهل بيتش فرمود : من به زهر جفا مسموم از دنيا مىروم ، همان طورى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مسموم از دنيا رفت . اهل بيتش عرض كردند : چه كسى شما را مسموم مىكند ، فرمود : كنيزم ! يا همسرم . عرض كردند : او را از خانه‌ات بيرون كن ! خدا او را لعنت كند ! فرمود : هيهات كه او را بيرون كنم ! در حالى كه مرگ من به دست اوست و من هيچ راه چاره و گريزى از او ندارم و اگر او را بيرون كنم كسى جز او مرا نمىكشد در حالى كه اين در قضاى الهى گذشته و امر قطعى از طرف خداست ، و چند روزى نگذشته بود كه معاويه زهر را براى همسر آن حضرت فرستاد .

--> ( 1 ) - مناقب : 2 / 148 .